يافت ايران نسق از وحدت قوميت چند

طالش و آذري و كرد و لر و تات و بلوچ

سالياني نه كم از چار هزار است و فزون

كاين همه بوده و يا كرده بدين ناحيه كوچ

باري اينان همه در طول زمان يافته رشد

از بسي نعمت اين كشور و از آب و هواش

جمله ايرانيٍ همخانه،هم آهنگ همند

در نگهداري اين بوم و بر وبرگ  نواش

جمله در پاس نگهباني ايران عزيز

همره و همقدم و همدل و كوشنده به جان

در نگهداريش از حملهٔ بيگانهٔ خصم

همه همدست و هم آواز به هر عصر و زمان

سالها برده به سر در غم در شادي با هم

گاه صلح و گه جنگ و به عروسي و عزا

نگسلانيده ز هم رشتهٔ پيوند و خلوص

همه همدوش و هم انديشه پي دفع بلا

كشمكشها شده با تيره «تاتار» و «مغول»

جنگها آمده پيش از پي طرد اعراب

از «سكندر» چه ستم ها به وطن رفته و آه

كز بسي فتنه شد اين كشور ديرينه خراب

باري اقوام ستمديدهٔ ايراني را

هيچ گون دشمني كينه نباشد با هم

همه با وحدت هم پشتي هم،بدها را

بگذرانيده ز سر،مانده به يكجا همدم

همه اقوام وطن شاكلهٔ ملت ماست

كه جز اين ملت ديگر نشناسيم اينجا

گر يكي زين همه اقوام جدا خواهد خويش

به غلط دستخوش دشمن پست است و دغا

هر كه گويد كه منم ملت «ديلم» يا «كرد»

سخنش را نبود در بر كس هيچ بها

ننگ بر آن كه بخواهد شدن از بي خردي

از بر مادر غمديدهٔ تب ناك،جدا

برتري نيست ز اقوام وطن قومي را

همه همپايه و همقدر و عزيزند و شريف

همه در مذهب آيين و طريقت آزاد

لهجه هاشان چو زبان ها همه شيرين و لطيف

 

سروده اي از استاد اديب برومند